یه آسمون با دو تا ماه

یه آسمون با دو تا ماه
تو آسمون دلمون دو تا ماه می‌درخشن. یکیش سال 84 شروع به تابیدن کرد، دومیش هم سال 91. خوشگلای من «ائل‌آی» و «سویل‌آی» هستن. خداجونم خیلی ممنونم
قالب وبلاگ

خدای خوب و مهربون

از این‌که منو به این دنیا آوردی ممنونم.

از این‌که منو به یه پدر و مادر مهربون دادی ممنونم.

از این‌که خواهرا و برادر بامحبت به من دادی ممنونم. 

از این‌که یه ازدواج خوب نصیب من کردی ممنونم.

از این‌که به من دو تا دختر خوب و شیرین، دو تا فرشته طلایی دادی ممنونم.

خدای مهربونم داده‌هات اون‌قدر زیادن که هرچی بگم تمومی ندارن.

خدای مهربونم به‌خاطر همه‌ی دا‌ده‌هات که نعمتن و نداده‌هات که حکمت، ازت ممنونم.

[ سه شنبه 22 مرداد 1392 ] [ 19:59 ] [ مریم خانم ] [موضوع : ] [ ]

هفته پیش که دندون سویل‌آی خانم درد می‌کرد، مجبور شدیم که ببریمش دندون‌پزشکی، تا خانم دکتر روی دندونش ستاره بکاره.

البته توی عکس زیر، در اثر داروی بی‌حسی و خستگی رفت و آمد، سویل‌آی خانم کوچولوی من، یه کمی بی‌حال و خواب‌آلوئه. ولی با این حال لبخند روی لباشه.

 

 

توضیح کوچولو این‌که: برای این‌که سویل‌آی خانم ما از دندون‌پزشکی استقبال کنه و نترسه، بهش گفتیم که قراره که خانم دکتر روی دندونت ستاره بکاره. اون ستاره در واقع یه روکش فلزیه  چشمک هرچند که سویل‌آی خانم از اول تا آخرش جیغ زد.

[ يکشنبه 28 تير 1394 ] [ 21:32 ] [ مریم خانم ] [موضوع : سویل‌آی,سه تا چهار سالگی,عکس‌ها و تصاویر] [ ]

این دستبند رو ائل‌آی خانم من بافته عینک  تشویق بغل

این یه بافت سه ردیفه هست با کش‌های رنگی چشمک

[ يکشنبه 28 تير 1394 ] [ 21:12 ] [ مریم خانم ] [موضوع : ائل‌آی,نه تا ده سالگی,عکس‌ها و تصاویر] [ ]

توی آشپزخونه مشغول شستن ظرف‌ها بودم که همسرم اومد توی آشپزخونه تا سؤالی از من بپرسه. داشتیم صحبت می‌کردیم که سر و کله‌ی سویل‌آی خانم پیدا شد و با لحن باتحکمی گفت:

«مامان! خودتو تو بغل بابا لوس نکن»

خنده  قه قهه  خنده  قه قهه

[ يکشنبه 28 تير 1394 ] [ 21:05 ] [ مریم خانم ] [موضوع : سویل‌آی,سه تا چهار سالگی,عکس‌ها و تصاویر] [ ]

تازه از مهمانی افطاری که دعوت شده بودیم (اونم روز اول ماه رمضان) برگشته بودیم که سویل‌آی خانم از داخل اتاق من، منو صدا کرد که: «مامان توروخدا بیا، توروخدا بیا پیش من!!!»

وقتی رفتم تا در اتاقم رو باز کنم متوجه شدم که وقتی برگشتیم، سویل‌آی خانم تشریف بردن داخل اتاق من و  از داخل در رو روی خودشون قفل کردن!

بعد از ده دقیقه کلنجار رفتن با در و قفلش، بالاخره با همکاری خودش، که کلید رو چرخوند و من با پیچ‌گوشتی، هلش دادم به داخل تا درش آورد و از زیر در ردش کرد، در رو باز کردیم و سویل‌آی خانم تشریف آورد بیرون.

وقتی در رو باز کردم و بغلش کردم، قلبش داشت مثل گنجشک می‌زد، بس که ترسیده بود. بغل

[ جمعه 29 خرداد 1394 ] [ 3:53 ] [ مریم خانم ] [موضوع : سویل‌آی,دو تا سه سالگی] [ ]

امروز، اولین روز ماه رمضان و اولین روزه‌ی کامل دختر قشنگم ائل‌آی خانم بود.

 

دختر نازنینم، من به شما افتخار می‌کنم. اولین روزه‌ت مبارک  تشویق

[ پنجشنبه 28 خرداد 1394 ] [ 23:37 ] [ مریم خانم ] [موضوع : ائل‌آی,نه تا ده سالگی,تبریک] [ ]

کار مهمی داشتم و سویل‌آی خانم نمی‌ذاشت که به کارم برسم. هی من می‌فرستادمش پی نخودسیاه و هی سویل‌آی خانم می‌رفت و می‌اومد و حواس منو پرت می‌کرد.

بار آخری که بالاخره موفق شدم تا راضی‌ش کنم که بذاره تا من کارم رو انجام بدم، بهش گفتم: «الآن برو؛ وقتی من کارم تموم شد، زنگ می‌زنم تا با آوین جون صحبت کنی.»

چشماش برق زدن و گفت: «مامانش مال تو، آوین مال من»

خندهقه قههخنده

 

توضیح این‌که: آوین جون دوست جدید سویل‌آی خانم ماست و چهل روز ازش کوچک‌تره.

و توضیح مهم‌تر این‌که: چون نمی‌دونستم که منزل هستن یا نه، نمی‌تونستم بهش قول بدم که به آوین جون می‌گم بیاد خونه‌مون یا ما می‌ریم منزل اونا تا سویل‌آی با آوین بازی کنه، ولی همین قولمو سویل‌آی خانمم پذیرفت و رفت و خودشو با نقاشی و خط‌خطی کردن دفترش سرگرم کرد.

[ دوشنبه 11 اسفند 1393 ] [ 1:59 ] [ مریم خانم ] [موضوع : سویل‌آی,دو تا سه سالگی] [ ]

هفته‌ی پیش توی مدرسه برای ائل‌آی خانمم جشن تکلیف برگزار شد. به ائل‌آی خانم خیلی خوش گذشته بود.

 

ائل‌آی نازنینم، به تکلیف رسیدنت مبارک عزیزدلم


 

[ دوشنبه 11 اسفند 1393 ] [ 1:44 ] [ مریم خانم ] [موضوع : ائل‌آی,نه تا ده سالگی,عکس‌ها و تصاویر] [ ]

بیشتر از یک ماهه که ما درگیر سرماخوردگی ائل‌آی خانم و سویل‌آی خانم هستیم دلخور غمناک  خواب آلود بی حوصله

پریشب سویل‌آی یک تب وحشتناکی داشت که فقط خدا می‌دونه چی به من گذشت. مادر بودن خیلی چیز سختیه. غمگین خسته  خطا  گریه

 

 

ولی خب از همسایه‌های نازنینم بی‌نهایت ممنونم که کمکم کردن. به قول قدیمیا که می‌گن «همسایه‌ی خوب از فامیل آدم به آدم نزدیک‌تره» محبت

 

توضیح: ناشکری نمی‌کنم و این مطلب رو هم صرف این‌که فراموشش نکنم این‌جا نوشتم.

سویل‌آی پیش باباش دراز کشیده بود تا بخوابه (البته بیشتر داشت بازی‌گوشی می‌کرد) سرشو کرد زیر پتو و به باباش گفت:

«پسر گلم بیا گم شیم»

 

 

توضیح کوچولو این‌که: وقتی بیرون هستیم و سویل‌آی خانم شروع می‌کنه به دویدن و از دست من و آبجی‌جونمش و باباش فرار (!) کردن، ما هی بهش گوشزد می‌کنیم که یه وقت گم می‌شی ها.

[ چهارشنبه 24 دی 1393 ] [ 0:04 ] [ مریم خانم ] [موضوع : سویل‌آی,دو تا سه سالگی] [ ]

نهار ماکارونی داشتیم. بعد از این‌که سویل‌آی خانم نوش جان کرده؛ برگشته می‌گه: «ائل‌آی ماکارومی می‌حوره. بابا ماکارومی می‌حوره. مامان ماکارومی می‌حوره. منم ماکارومی می‌حورم.» خندونک

[ دوشنبه 22 دی 1393 ] [ 18:46 ] [ مریم خانم ] [موضوع : سویل‌آی,دو تا سه سالگی] [ ]

پنج‌شنبه قبل که هوا خوب و تمیز شده بود، تصمیم گرفتیم که بریم بیرون. داشتیم سر این که کجا بریم و چطور بریم، صحبت می‌کردیم که سویل‌آی گفت:

«من با پیاده نمی‌رم. من با آبجی‌جونم می‌رم.» خنده قه قهه خنده

[ دوشنبه 22 دی 1393 ] [ 18:01 ] [ مریم خانم ] [موضوع : سویل‌آی,دو تا سه سالگی] [ ]

داشتم قربون صدقه‌ی دست‌خط دختر خوشگلم ائل‌آی می‌رفتم، یهو سویل‌آی روشو کرد به ائل‌آی و گفت: «ببینم خط‌تو» و ائل‌آی دست‌خطشو به سویل‌آی نشون داد. سویل‌آی بعد از این‌که با دقت، دفتر ائل‌آی رو برانداز کرد، گفت:

«بوگون خطتت برم من الهی» زیبا بغل

 

 

داخل پرانتز: بوگون = قربون

[ دوشنبه 22 دی 1393 ] [ 17:48 ] [ مریم خانم ] [موضوع : خاطرات دوتایی ـ هم ائل‌آی هم سویل‌آی,ائل‌آی,نه تا ده سالگی,سویل‌آی,دو تا سه سالگی] [ ]

حتماً تو شبکه‌های اجتماعی یا اینترنت، با این کاریکاتور برخورد کردین:

 

چند روز پیش من از یه شیرینی خونگی عکس گرفتم که برای یه آشنا بفرستم، و خب سویل‌آی خانم هم این موضوع‌رو دیده بود.

 

امروز صبح بعد از این‌که چایی صبحونه‌شو هم زد و شیرینش کرد، با قیافه‌ی حق‌به جانب و طلبکارانه به من گفت:

«به‌به چقد چاییه؛ به‌به چقد حوشمزه‌ست؛ به‌به چقد شیرینه؛ مامان بیا عکس بگیر» خنده قه قهه

[ پنجشنبه 11 دی 1393 ] [ 18:52 ] [ مریم خانم ] [موضوع : سویل‌آی,دو تا سه سالگی,عکس‌ها و تصاویر] [ ]

چند دقیقه نشستم سر گوشی تا رویدادهای جدیدشو چک کنم، سویل‌آی خانم اومد بالای سرم و گوشی خودشو دراز کرد سمت من و گفت:

«عبض کنیم؛ این مال تو، این مال من» خنده

 

توضیح این‌که: گوشی سویل‌آی خانم، درواقع اسباب‌بازی ائل‌آی خانم بوده و یه آتاری دستیه که تقریباً دیگه چیزی ازش نمونده. چشمک خنده

[ پنجشنبه 11 دی 1393 ] [ 18:17 ] [ مریم خانم ] [موضوع : سویل‌آی,دو تا سه سالگی,عکس‌ها و تصاویر] [ ]

نوشابه نخوریم!!! غمگین ترسو گریه شاکی

 

لطفاً این فیلم رو ببینین:


[ يکشنبه 7 دی 1393 ] [ 17:57 ] [ مریم خانم ] [موضوع : بی‌ربط به خاطرات (موضوعات اجتماعی),فیلم و کلیپ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این یه دفترچه خاطرات کوچولو برای دو تا دخترای قشنگمه. برای وقتی که بزرگ‌تر شدن. و برای این‌که بدونن چقدر برای من و باباشون عزیزن. به وبلاگ ما خوش اومدین.
آخرين مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 54
بازدید هفته گذشته : 221
کل بازدید : 174930
امکانات وب

گالری تصاویر