بابای ائلآی !
روز جمعه مهمان داشتیم. زنداداشم با دخترش دینا ، که دو ماه و بیست روز از سویلآی ما بزرگتره، قرار بود برای نهار بیان. (ناگفته نماند که ما تازه منزل رو عوض کردیم و اکثر فامیل آدرس ما رو نمیشناسن) زنداداشم توی آسانسور دو تا از بچّههای همسایهها رو دیده بود و پرسیده بود که خونهی ائلآی اینا رو میشناسین؟ بچّهها گفته بودن: « همونی که باباش سبیل داره ؟ ! ؟ ! ؟ ! ؟ ! ؟ ! ؟ ! ؟ ! ؟ ! ؟ ! ؟ ! » باباشون از خودشون معروفتره! ...




